تبلیغات
غـوغـــای عـشـق
غـوغـــای عـشـق
ALI SHARIFIAN

 

برای شماهده

لطفا به ادامه مطلب بروید

 

گرفتار عشقت

 

 

نمیدانستم معنای زندگی چیست
نمیدانستم عشق چه رنگی دارد و عاشق
کیست؟
نمیدانستم درد عشق ، چه دردیست

آن روزی که عاشق برای عشقش میمیرد چه
روزیست
تو آمدی و معنی زندگی را فهمیدم

عاشق شدم ، از لحظه ای که قلبم را به
تو دادم غرق در دنیای عاشقی شدم
حالا من ماندم و دل عاشقم

لحظه ها میگذرد با
بهانه های دل عاشقم
بهانه ی دیدن عشق ، خسته نمیشوم ، هر چه میخواهی بگو از
عشق
کاش تا آخر زندگی تنها دردم ، همین درد باشد ، درد عشق
!
از اینکه عاشق
توام، انگار که تمام لحظه های قشنگ دنیا مال من است
این لحظه را از من نگیر
،کلید خوشبختی تنها با تو در اختیار من است
این لحظه را از من نگیر، از من نگیر
طعم شیرین عشقت را
از من نگیر این لحظه های زیبا را

نمیخواهم عاشق بمانم و از
عشق خسته
نمیخواهم به یاد تو باشم با دلی شکسته

نمیخواهم اشک بریزم و راه عشق
را تنها بروم ، با چشمهای بسته
از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک
عاشقم ،
نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام
...
ببین چه کسی مرا به
این روز انداخت
تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی

تو مرا در دام
عشق گرفتار کردی
پس مرا از این دام آزاد نکن

بگذار همچنان در دام قلبت،
خوشبخت، بمانم

 

 




طبقه بندی: متن دکلمه،
ارسال در تاریخ یکشنبه 16 مهر 1391 توسط ALI sharifian